محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

397

مناقب مرتضوى ( فارسي )

از هجرت چون خبر فتح مكه در اطراف ديار عرب انتشار يافت ، اكثر قبايل سر بر خط متابعت سيّد كاينات نهادند مگر بنى هوازن و ثقيف كه بر مخالفت اتفاق نموده ، مالك بن نصر به ايالت مقرر گردانيدند . به قول صاحب مقصد اقصى سىهزار مرد و به روايتى كه در روضة الاحباب مذكور گشته ، چهار هزار كس فراهم آورده با عيال و اطفال و جهات و اموال متوجه وادى حنين شد و دريده چشمى را كه چشمش از حليهء بينايى عاطل بود و صد و بيست سال از عمرش گذشته بود [ و ] به اصابت راى و تدبير اتّصاف داشت ، همراه خود گردانيد . چون به اوطاس رسيد ، آواز گريهء اطفال و افغان زنان شنيد . پرسيد : اين چه اصوات است ؟ جواب دادند كه : لشكريان به موجب فرمان مالك بن نصر اهل و عيال و امتعه و اموال خود را مصحوب گردانيده تا در جنگ سستى نكنند . دريد اين راى را خطا شمرده گفت : آوردن مال و عيال مناسب حال ابطال رجال نيست ؛ زيرا كه اگر زمانه مقتضى گريز شد ، مردم منهزم را هيچ چيز باعث بر ستيز نشود . لايق آنكه نسوان و كودكان را بازگردانى تا اگر شكستگى به ما روى دهد به دست مخالفان اسير نگردند . مالك التفات به اين سخن نكرده ، روى به راه نهاد و دريد در خشم شده ، از مرافقت بازايستاد . القصه ، چون خبر اتفاق هوازن و ثقيف به سمع حضرت مصطفوى رسيد ، عتاب بن اسد را در مكه به خلافت تعيين نموده و با دو هزار سوار سپاه خاصه و دوهزار از طلقاى مكه و به روايتى با شانزده هزار مرد تيغ‌گذار در عشرهء اول شوال به جانب كفار نهضت فرمود و در آن لشكر ميان مهاجر سه علم بود : شاه مردان مرتضى على و عمر بن الخطّاب و سعد وقاص . محافظت آن اعلام ظفر اعلام مىنمودند . انصار دو علم داشتند و به قولى در آن سفر هر بطن و قبيله رايتى على حدّه برافراشتند . نقل است كه چون آن جنود ظفر ورود از مكه بيرون رفت ، نظر خجسته اثر صديق اكبر بر آن كثرت و شوكت افتاد . بر زبان مباركش گذشت : ما امروز به سبب قلت سپاه مغلوب نخواهيم شد ؟ به واسطهء صدور اين سخن ، در حنين اول لشكر سيد الثقلين شكست خورد و آيهء : « لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ » 4214224 خ 0 34 خ ( الآيه ) در آن باب نازل گشت . القصه ، چون سپاه اسلام به وادى مذكور رسيد به جهت تنگى طرق ، متفرق به چند فرقه شدند ؛ فوج‌فوج از سبل متعدده درآمدند . مالك با رفقاى خود كه تير غدر به كمان مكر پيوسته : در كمين نشسته بر ايشان حمله آورده ، تيرباران كردند . رعبى به حال جنود اسلام راه يافت و طريق انهزام پيش گرفتند . اول طايفه كه منهزم شد ، بنى سليم بود . خيل خالد بن وليد و گريز لشكر در آن روز به مرتبه‌اى رسيد كه به روايت صاحب كشف الغمّه زياده از ده كس كه نه نفر آن هاشمى بودند ، كس ديگر نزد رسول نماند و اسامى ايشان اين است : على بن ابى طالب ، عباس بن عبد المطلب ، فضل بن العباس ، ابو سفيان